سایه های خیال
و من خوب می دانم این دل گرفته هر چقدر هم ببارد نه خزان تنهایی ام می شود بهار نه لوت سینه ام لاله زار و نه یأس واژه های ذهنم یاس سپید! اما بغض می شوم ببارم شاید به کنج آسمان دلم پیدا شوی رنگین کمانم! چه زود گذشت چه روزهای که گذروندم تلخ شیرین و گذشت به راهی رفتم که خلقت و بزرگی خدا را در انی میدیدی و کاش تنها بودم تنها تا به خودم را می شناختم ان وقت بود که می فهمیدم زندگی یعنی چه؟ طبیعت معلم بزرگی برای انسان است از هر لحظه و هر قسمتش می توان درسهای بزرگی گرفت راهی رفتم که توانستم کمی به خودم و انچه هستم غلبه کنم کمی از چیزهای که تو وجودم افراطی بود کم کنم کمی بر ترس....... فدرت بدنی.........اعتماد به نفس.........و احساسات بیش از حدم خدایا دوست دارم
باد
موهايش را به بازی می گيرد
و من
چشم بر هم می نهموهمبازی باد می شوم:
گلوله ای نخ در مشت
می دوم
پای برهنه
در پی بادبادکی
که چرخ می خورد
در بلند آبی آسمان.
دل می سپارم
به رقص موزون بادبادک ها
و اوج می گیرم
همراهشان
تا بيکران لاجوردی آسمان.
در پس کوچه ای
نگاهش
راه نگاهم می بندد.
می نگرد,
سادگيم را,
پاهای برهنه ام را
و چشمانم را
که چه آسان
هم رقص پرواز بادبادک ها می شود.
باد می آید
و در ميان پيچ و تاب موهايش
ره گم می کند.ره گم کرده سرانگشتان نوازشگر باد
بادبادکم را
از بندش می رهانند...
لبخندی
بر گوشه لبانش می شکفد
و شکوفه ای
در دلم جوانه می زند.
که به تو نمی رسد
چه سخت است
راه تو را گم کردن !
روزي كه از توجداشم روز مرگ خنده هامه
روزتنهايي دست هام فصل مرگ خنده هامه
| Design By : Night Skin |



