سایه های خیال
قطار ميرود و من چقدر ساده ام زنده یاد قيصر امين پور - " دستور زبان عشق" يادت هست روزي که دستت را به دستانم دادي و تمام وجودم را آتش زدي؟ Once a Girl when having a conversation with her
lover, asked يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش
پرسيد I really don't know the reason, but I can prove
that I love U من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم the girl felt
very satisfied with the lover's answer دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد If love needs a reason, like now, There is no
reason for me to love you anymore اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من
دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره Immature love says: "I love you because I need
you" "عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز
دارم
تو ميروي
تمام ايستگاه ميرود
كه سالهاي سال
در انتظار تو
كنار اين قطار رفته ايستاده ام
و همچنان
به نرده هاي ايستگاه رفته
تكيه داده ام!
آن روز نمي دانستم چرا مي سوزم؟! ولي حالا خوب ميفهمم که دستانت پيام آور آتش
دروني ات بودند
اکنون نيز دارم مي سوزم؟! ولي نه از گرماي عشق تو
از غم نبودنت، از اندوه دوريت !؟
و چه زجر آور است اين سوختن، که حتي دريا دريا آب هم نمي تواند لحظه اي آرامش کند
بي تو حتي ديگر ساحل هم پاهاي آتشينم را در خنکاي آ؛وشش نمي گيرد !؟
انگار او هم به دوتايي بودن رده پاها عادت کرده و حالا رد پاي تنهاي من برايش غريبه
است
آه اي محبوب من، بي تو دنيا هم مرا آتش ميزند
Why do you like me..? Why do you love me?
I can't tell the
reason... but I really like you
You can't even tell me the reason... how can
you say you like me?
How can you say you love me?
چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟
دليلشو نميدونم ...اما واقعا"دوست
دارم
تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟
چطور ميتوني
بگي عاشقمي؟
Proof ? No! I want you to tell me the reason
Ok..ok!!!
Erm... because you are beautiful,
because your voice is sweet,
because you
are caring,
because you are loving,
because you are thoughtful,
because
of your smile,
ثابت كني؟
نه! من ميخوام دليلتو بگي
باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي،
صدات گرم و
خواستنيه،
هميشه بهم اهميت ميدي،
دوست داشتني هستي،
با ملاحظه
هستي،
بخاطر لبخندت،
Unfortunately, a few days later, the
Lady met with an accident and went in coma
The Guy then placed a letter by
her side
Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you
talk?
No! Therefore I cannot love you
Because of your care and concern
that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love
you
Because of your smile, because of your movements that I love you
Now
can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
متاسفانه، چند
روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت
پسر نامه اي رو كنارش
گذاشت با اين مضمون
عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف
بزني، ميتوني؟
نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهميت دادن ها و
مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم
دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم
اما حالا نه ميتوني
بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم
Does love need a reason?
NO!
Therefore!!
I Still LOVE YOU...
true love never dies for it is lust that fades away
Love bonds for a
lifetime but lust just pushes away
عشق دليل ميخواد؟
نه!معلومه كه
نه!!
پس من هنوز هم عاشقتم
عشق واقعي هيچوقت نمي ميره
اين هوس است كه كمتر
و كمتر ميشه و از بين ميره
Mature love says "I need you because I love you"
"Fate Determines Who
Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم
"سرنوشت تعيين
ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت
بمونه"
معني عشق چيست؟
عشق از زبان بچهها
گروه متخصص
و محقق در يک تحقيق سوالي را از گروهي کودک خردسال پرسيده بودند که
پاسخهايي که بچهها دادند عميق ترو متفکرانه تر از تصورات بود.
سوال اين بود: معني عشق چيست؟
نظر شما راجع به جوابهاي بچه ها چيست؟
وقتي
کسي شما رو دوست داره، اسم شما رو متفاوت از بقيه ميگه. وقتي اون شما رو
صدا ميکنه احساس ميکني که اسمت از جاي مطمئني به زبون آورده شده. بيلي -
4 ساله
مادر بزرگ من از وقتي آرتروز گرفته نميتونه خم بشه و
ناخنهاش رو لاک بزنه پدر بزرگم هميشه اين کار رو براش مي کنه حتي حالا که
دستهاش ارتروز گرفتن ، اين عشقه. زبکا - 8 ساله
عشق موقعيکه دختره عطر ميزنه و پسره هم ادکلون، و دو تايي ميرن بيرون تا همديگر رو بو کنن. کارل -5 ساله
عشق
وقتيه که شما براي غذا خوردن ميرين بيرون و بيشتر سيب زميني سرخ شده
خودتون رو ميدهيد به دوستتون بدون اينکه از اون انتظار داشته باشيد که
کمي از غذاي خودشو بده به شما. کريستي - 6 ساله
عشق يعني وقتي که
مامان من براي بابام قهوه درست ميکنه و قبل از اينکه بدش به بابا امتحانش
ميکنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه. دني - 7 ساله
عشق اون چيزيه که لبخند رو وقتي که خستهاي به لبت مياره . تري - 4 ساله
عشق
وقتيه که شما همش همديگه رو ميبوسيد بعد وقتي از بوسيدن خسته شديد هنوز
دوست داريد با هم باشيد پس بيشتر با هم حرف ميزنيد. مامان و باباي من
دقيقا اينجورين. اميلي - 8 ساله
عشق همون باز کردن کادوهاي کريسمسه به شرطي که يه لحظه دست نگه داري و فقط با دقت گوش کني. بابي - 7 ساله
اگه ميخواهي دوست داشتن رو بهتر ياد بگيري، بايد از دوستي که بيشتر از همه ازش متنفري شروع کني. نيکا 7 – ساله
عشق اون موقعس که تو به پسره ميگي که از تي شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز ميپوشتش. نوئل - 7 ساله
عشق
مثل يه پيرزن کوچولو و يه پيرمرد کوچولو ميمونه که هنوز با هم دوست هستن
حتي بعد از اينکه همديگر رو خيلي خوب ميشناسن. تامي - 6 ساله
موقع
تکنوازي پيانو، من تنهايي روي سن بودم و خيلي هم ترسيده بودم. به تمام
مردمي که منو نگاه ميکردن نگاه کردم و بابام رو ديدم که وول ميخوره و
لبخند ميزد اون تنها کسي بود که اين کار رو ميکرد. من ديگه نترسيدم.
کيندي 8 – ساله
مامانم منو بيشتر از هر کس ديگهاي دوست داره چون هيچ کس ديگهاي شبها منو نميبوسه تا خوابم ببره. کلر - 6 ساله
عشق اون موقعي هست که مامان بهترين تيکه مرغ رو ميده به بابا. الين - 5 ساله
عشق زمانيه که مامان، بابا رو خندان مي بينه و بهش ميگه که هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تيپ تره. کريس - 7 ساله
عشق وقتيه که سگت ميپره بقلت و صورتت رو ليس مي زنه حتي اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشي. مريآن- 4 ساله
ميدونم
که خواهر بزرگترم منو خيلي دوست داره بخاطر اينکه تمام لباسهاي قديمي
خودشو ميده به من و خودش مجبور ميشه بره بيرون تا لباسهاي جديد بگيره.
لورن - 4 ساله
وقتي شما کسي رو دوست داريد موقع حرکت از مژه هاتون ستارههاي کوچولويي خارج ميشن. کارل - 7 ساله
دوست داشتن اون وقتي هست که مامان صداي بابا رو موقع دستشويي ميشنود ولي بنظرش چندش آور نميآد. مارک - 6 ساله
و
بالاخره آخريش؛ تو رقابتي که هدفش پيدا کردن مسئول ترين بچه بوده، پسر
بچه 4 سالهاي برنده ميشه. همسايه ديوار به ديوار اين آقا پسر يک مرد مسن
يود. اين آقا به تازگي همسر خودشون رو از دسته داده بودند. پسر بچه وقتي
پيرمرد رو تنها در حال گريه کردن ديده بوده به حياط خانه پيرمرد وارد
ميشه و ميپره بقلش و همونجا ميمونه، وقتي مادرش ازش ميپرسه که چي کار
کردي؟ ميگه که هيچي من فقط کمکش کردم تا راحتتر گريه کنه
| Design By : Night Skin |

