تبليغاتX
سایه های خیال


سایه های خیال

فراموش مکن تا باران نباشد رنگين کمان نيست تا تلخي نباشد شيريني نيست و گاهي همين دشواري هاست که از ما انساني نيرومند تر و شايسته تر مي سازد خواهي ديد ، آ ري خورشيد بار ديگر درخشيدن آغاز مي کند

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 11:1 بعد از ظهر توسط ندا| |

صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ‌، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 11:0 بعد از ظهر توسط ندا| |

سلام

بر همه

من برگشتم

برگشتم خیلی خوشحالم نمی دونم کسی از برگشتم خوشحاله یا نه اما من هستم وای چه روزهای سختی بود دوری از اینجا

هستم

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 10:44 بعد از ظهر توسط ندا| |


Design By : Night Skin