سایه های خیال
درد را از هر طرف بنویسی درد است
مثل درد من درد تو درد همسایه که دلش گرفته و چراغ خانه اش را خاموش کرده است من به روشنی بد نکرده ام که تو افتاب کوچه مرا شکسته ای و قلبم را به رنج الود ه ای و زخم خنجر بر پشت من نهاده ای
من و تو غباری بیش نیستیم در این ویرانسرا
این را هرگز فراموش نکن
هرگز
سالها کنج قفس در بغلت جنبیدم هر دوتامون تو قفس بالها بشکستیم حرفها بشنفتیم حالا امروز تو ازادی
و من همچنان در قفس تنهایی در کنار یاد تو اشک می ریزم
تو پرنده پرواز کن که من اینجا هنوز در قفسم
پس تو بال بگشای که اینجا جای تو نیست
جای تو ازادی است
قلب من کوچک و سرد است
پس پرنده من
پرواز کن
فقط یادت نرود ان قفس تنهایی
یادت نرود
چشم ما گوش
عقل ما حرف سر کوچه
سر بازار
چشمها را باید شست
چشمها را باید شست
کاش ما ادمها تا دیر نشده چشمامون رو بشوریم تا درست ببینیم احساس خفقان می کنم از دنیایی که در ان مجبور به زندگی کردن هستم
| Design By : Night Skin |

