تبليغاتX
سایه های خیال


سایه های خیال

با تو، حکایتی دگراین دل ما بسر کند

شب سیاه قصه ، را هوای تو سحر کند

باور ما نمیشود ، در سر ما نمیرود

از گذر سینه ما یار دگر گذر کند

شکوه بسی شنیده ام از دل درد کشیده ام

کور شوم جز تو اگر زمزمه ای دگر کند

چاره کار ما تویی ،‌ یاور و یار ما تویی

توبه نمیکند اثر ، مرگ مگر اثر کند

مجرم آزاده منم ، تن به جزا داده منم

قاضی درگاه تویی ، حکم سحر گاه تویی

 

با تو حکایتی دگر ، این دل ما بسر کند

شب سیاه قصه را ، هوای تو سحر کند

باور ما نمیشود ، در سر ما نمیرود

از گذر سینه ما یار دگر گذر کند

شکوه بسی شنیده ام از دل درد کشیده ام

کور شوم جز تو اگر زمزمه ای دگر کند

مقصد و مقصودم تویی ، عشقم و معبودم تویی

از تو حذر نمیکنم ، سایه مگر سفر کند

چاره کار ما تویی ،‌ یاور و یار ما تویی

توبه نمیکند اثر ، مرگ مگر اثر کند

نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 11:10 بعد از ظهر توسط ندا| |

صورت عکس تو آلبوم خیسه

دوباره خاطرتو بوسیدم

این سوال بی جواب رو از خودم

تا حالا هزار دفعه پرسیدم

با کدوم ترانه باز جون میگیره

نبض اون هنجره ی فیروزه

میدونم بدون تو فردای من

رنگ خاکستریه دیروزه

 

من تشنه مثل خورشید

بی سرزمینتر از باد

کولی تراز ترانه

بی پرده مثل فریاد

 

تنهاتر از سکوتم

روشنتر از ستاره

عاشقتر از همیشه

با من بخون دوباره

 

پلکای پنجره رو وا میکنم

تو کوچه زمزمه مهتاب

همه پنجره ها خاموشن

انگار این کوچه خلوت خوابه

 

بی صدا اسمتو فریاد میزنم

هق هقم پنجره رو میبنده

دوباره دستای نا مرئی شب

پلکای پنجرمو میبنده

 

من تشنه مثل خورشید

بی سرزمینتر از باد

بی پرده مثل فریاد

فریاد...

 

من تشنه مثل خورشید

بی سرزمینتر از باد

کولی تر از ترانه

بی پرده مثل فریاد

 

تنهاتر از سکوتم

روشنتر از ستاره

عاشقتر از همیشه

با من بخون دوباره

نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 0:53 قبل از ظهر توسط ندا| |


Design By : Night Skin