سایه های خیال
تاریک می شوم
که تو ای روشنای من !
صد آفتاب تازه بسازی برای من
آن وقت واژه واژه تو را بیت می کنم
طعم شراب می چکد از شعرهای من
تا تو تلو تلو بخوری ، مست تر شوی
خود را فقط کمی بگذاری به جای من -
- تا ملتفت شوی که کلان شهر بوقها
دارد چقدر فاصله با روستای من
آنجا که دود می شود ارباب هر چه
بود
«هست »ی که نیست ! ...می شود آیا
؟!... خدای من !
تصویر نخلهاش : نئونهای سبزرنگ
کابوسهای هر شبهء خوابهای من
بی سایه می شویم در آن ازدحام نور
«تو» محو می شود، خود تو ، مثل
سایه ، من
استخرها و بوی کلر ؛ گیج می شویم
دریایمان کجاست ؟!...کجا ؟ آشنای
من !
دریا و عطر ماسه و امواج وحشی اش
در پای جنگلی که خودش پا به پای من –
- می رقصد و جنون تو را دوره می
کند
هوهوی باد تبزده و های های من
بگذار تا تمام شود حرفهای هیچ
تا باز عطر شعر بگیرد صدای من :
واللیل ِوالنهار ! که لیلی ! جنون
توست
نصف النهار حادثه بر استوای من
این التقای حادثه و گرم جانی ست
در سرنوشت سرخ دل بی نوای من
این عطر مریم ست که پیچیده در فضا
تصلیب می شوم که تویی جلجتای من
«هست» ای که هست : من ، تو و گرداب
گرم شیر
سیلاب سینه های تو ، شوق شنای من
دلت خسته شد دیگه خنده معنایی نداره فقط می خندی تا دیگران غم اشیانه کرده در چشمانت را نبینند وقتی دلت خسته شد
دیگر حتی اشکهای شبانه هم ارامت نمی کنند فقط گریه میکنی چون به گریه کردن عادت کردی وقتی دلت خسته شد
دیگر هیچ چیز ارامت نمی کند جز دل بریدن و رفتن اری رفتن
یه عزیزدردونه بودم پیش چشم خیسه موجا یه نگین سبزو خالص روی انگشتر دریا
تا که یک روز تو رسیدی روی قلبم پا گذاشتی قصه های عاشقی رو تو وجودم جا گذاشتی
زیر رگبار نگاهت دلم انگار زیرئ رئ شد برای داشتن عشقت همه جونم ارزو شد
تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه
ابر و باد و دریا گفتن حس عاشقی همینه
امدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی
اما تا قایقی امد از من و دلم گذشتی
رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا
من و دل اما نشستیم چشم براهت لب دریا
دیگه روزها که وجودم نه گلی هست نه درختی
لحظه های بی تو بودن میگذره اما به سختی
دل تنها غریبم داره این گوشه میمیره
ولی حتی وقت مردن باز سراغت و میگیره
میرسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونه ام
اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای می مونم
قصه به انتها رسید گریه کنم با نکنم اخر ماجرا رسید
بعد از تو با من چه کنم با من بی پناه من کجای شب پنهان شوم کجای این عاشق شکن
تو میروی و جان من گوره ترنم می شود
خورشیدکی که داشتنش در شب من گم می شود چیزی نگو به ایینه با رازقی حرفی نزن برای بار اخرین تنها
تنها نگاهی کن به من
گریه کنم یا نکنم
اخر ماجرا رسید گریه کنم یا نکنم قصه به انتها رسید
| Design By : Night Skin |


