سایه های خیال
دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده ای شب می کشم
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به افتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است
می خوام بدونم تا حالا دلتنگ شدی؟؟؟یعنی دلتگی و تا چه اندازه درک کردی؟تا حالا شده انقدر دلت واسه کسی بی تاب شه که اشکت در بیاد؟
حتما اینطور بوده
اما می دونی دلتنگی چه قت ادم رو نابود می کنه؟چه وقت ادم و ممکنه از پا در بیاره/؟/؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ان وقتیه که دل نگرون و بی تاب کسی باشی که نباید باشی که نمی تونی ببینیش که حتی فکر کردن بهش اشتباهه
دوری ازش دوره دور و بهتره اره اینطور بهتره چون نزدیک بودن و ندیدن دشوار تره تا دور بودن
چه دردیست دردی که داره ازارت می ده و ذره ذره ابت می کنه و تو مجبور به سکوتی
چه سکوت دردناکیه
همه چیه این دلتنگی بده و سخت پس چرا باید باشه خودت رو رها کن
رها از زندونی که واسه قلب کوچیکت درست کردی اسارت واسه یه محال واسه یه خیال پر پر می کنه دل کوچیکت رو تو زندونی که زندان بانش خودتی
کاش میشد
دلتنگم دلتنگ و خسته
نمی دانم تا کی دلم به این دنیای بی خود و پوچی که برای خودم ساختم و برایم ساخته اند خوش است
نمی دانم
کی و تا چه زمان می توانم ادامه بدهم ادمها یه جوری شدن یا خیلی بی خیالند یا از فرط فکرو خیال زیادی دیوونه شدن
دلاشون شده پر از بهونه های بی خودی که خودشون و کارای اشتباهشون رو با انها توجیع می کنند
دقت کردین
به بلبشو بازاری دورو برمون هست که می بینیم و انگار جزء باورمون شده
کارایی می کنیم و می بینیم که توی یه زمانی حتی فکر کردن بهش مکروه بود ولی حالا راحت از کنارش می گذریم
انگار توی خواب زندگی می کنیم و جالب اینکه نمی خوایم بیدار بشیم
دلم خیلی گرفته
خودت می دونی چرا//////
خدای من تنهایمان مگذار
كاش بودي تا فقط باور كني بي تو هرگز زندگي زيبا نبود
| Design By : Night Skin |


