تبليغاتX
سایه های خیال


سایه های خیال

پازل دل کسی رو به هم زدن هنر نیست

هر وقت تونستی با تیکه های شکسته دل کسی واسش پازل جدیدی درست کنی هنر مندی
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 1:46 قبل از ظهر توسط ندا| |

 

زندگی یعنی انـتــــــــظار 


چیزی فراتر از غم

 
وسنگین تر از آه


بر سطح واژه هایم نشسته است


وگلویم را می فشارد

 
درحیاط خلوتم ،قصه می شود نسیم


در حیات یک حضور،باغچه پرشد ازخـــدا


در ورای انتظار ،نعره میشود سکوت...


با مدادی از جنس تنهایی


بر دفتر پراز شعرهای دلتنگی ام


با چشم های خیس مینویسم ...


چند روز دیگر، شب غربت من است ؟؟؟


غربت....


انتظار...


آه...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 0:34 قبل از ظهر توسط ندا| |

من می خوام همیشه عاشق بمونم

به تو و چشمای عاشقت قسم با ترانه های افتابی تو می تونم یه صبح فردا برسم

اینهمه خاطره رو چی کار کنم

نمی تونیم که از انها بگذریم واژه شروع شعر من تویی

بیا تا اخر خط با هم بریم

واسه چی می خوای که تنهام بزاری؟؟؟

چرا باید تورو از یاد ببرم؟؟؟

یادمه یه روز نشستی رو بروم گفتی که محال از تو بگذرم

بیا با هم اسمونو طی کنیم

تو به من یه فرصت تازه بده می دونم چشمای عاشق تو راه

و رسم عاشقه
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 11:39 بعد از ظهر توسط ندا| |

نمی دانم چه می خواهم خدايا

به دنبال چه می گردم شب و روز

چه می جويد نگاه خسته من

چرا افسرده است اين قلب پر سوز

زجمع آشنايان می گريزم

به کنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تيرگی ها

به بيمار دل خود می دهم گوش

گريزانم از اين مردم که با من

به ظاهر همدم و يکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت

به دامانم دو صد پيرايه بستند


نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 2:1 قبل از ظهر توسط ندا| |

من او گفت فردا می رود اینجا نمی ماند
 و پرسیدم دلم او گفت : نه تنها نمی ماند
به او گفتم كه چشمان تو جادو كرده این دل را
 و گفت این چشم ها كه تا ابد زیبا نمی ماند
به او گفتم دل دریایی ام قربانی چشمت
ولی او گفت این دل دائما دریا نمی ماند
به او گفتم كه كم دارم تو را رویای كمرنگم
و پاسخ داد او در عصر ما رویا نمی ماند
 به او گفتم كه هر شب بی نگاه تو شب یلداست
ولی گفت او كمی كه بگذرد یلدا نمی ماند
به او گفتم قبولم كن كه رسوایت شوم او گفت
كسی كه عشق را شرطی كند رسوا نمی ماند
و حق با اوست عاشق شو همین و هر چه باداباد
چرا كه در مسیر عاشقی اما نمی ماند
 خدایا خط بكش بر دفتر این زندگی اما
به من مهلت بده تا بشنوم آنجا نمی ماند

نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 1:20 قبل از ظهر توسط ندا| |

وقتی که تنگ غروب بارون به شيشه ميزنه!
همه غصه های دنيا توی سينه منه!
توی قطره های بارون، ميشکنه بغض صدام!
ديگه غير از يه دونه پنجره هيچی نميخوام!
پشت اين پنجره ميشينمُ و آواز ميخونم!
منتظر واسه رسیدنت تو بارون می مونم
زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره
منم عاشق ترم انگار وقتی بارون می باره


بعضی وقتها که میای سر روی شونم میزاری
تمام غصه ها رو از دل من بر می داری
اما اين فقط يه خوابه، خواب پشت پنجره!

وقت بيداری بازم غم ميشينه تو حنجره
نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 2:47 قبل از ظهر توسط ندا| |

ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

دوستت‌دارم‌

نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 2:16 قبل از ظهر توسط ندا| |

خلوتگاه

به خلوتگاه تنهاییت دوباره خواهم آمد،



و خواهم شکست



سکوت تنهاییت را و تو را با خود



به تجلی گاه روشنی می برم



به جایی که احساس آئینه قابل لمس باشد



به جایی که سکوت معنای همه ی حرفهای ناگفته است



به دوردستها



به دیاری که آدمها زیر سنگینی کوله بار خیانت



بی صدا ،نشوند.....



به دیاری که همه تن پوشی از صفا



به همراه دستاویزی از راستگویی به تن



کنند و در دشت وسیع صداقت همراه با رقص واژه ها



و با ترانه سکوت



به دلبری دلهای عاشق بروند



و از آنجا همگام با هم به دیار تو می آئیم .



تو ای تنها واژه معلوم ...........
نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 1:52 قبل از ظهر توسط ندا| |

هميشه ماه به حوض مي آيد تا ماهي ها را به آسمان ببرد.

ü خوشبختي ، خود تويي ، در آيينه ديگران آن را مجو.

ü خنده هايت را براي روز مبادا نگه ندار.

ü به سفر كه مي روي ، بال هايت را فراموش نكن.

ü به آيينه كه نگاه مي كني ، او محو تماشاي تو شده است.

ü نگاهت را به هر گوشه اي پرت نكن.

طوفان با همه خشمش ، نمي ماند ؛ درياست كه هميشه پا برجاست.


به ستاره ها كه نگاه مي كني ، آسمان را فراموش نكن.

كثرت سنگ ها مانع نمي شود كه من از زيبايي شان سخن نگويم.

افراد كم حرف ، زبانشان در نگاهشان است.

كوير، بزرگترين سكوت آفرنش است .

هر چند وقت يك بار خودت را از خودت طلب كن ، شايد گمشده باشي.

وقتي خواب هايت كوچ كنند به ارزش شب ها پي خواهي برد.

نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 11:52 بعد از ظهر توسط ندا| |


Design By : Night Skin