سایه های خیال
این دل ما با نگاهی
سرد پر پر می شود
لذت دیدن ستارگان را هم از دست خواهی داد
گم می شوم و چه گم شدن شیرینیست
می روم به انسوی پستوی خیال پرواز میکنم به اسمان
خیال را دوست دارم چون با ان می توانم از تلخی حقیقت دور باشم
واز سایه های خیالی که در تنهایی به ان پناه می برم
وه.....که چقدر خیال را دوست دارم
درعالم خیال اوج میگیرم
در عالم خیال
با ماه همراز و با دریا هم پیمان می شوم
در عالم خیال با رنگ غروب قلب خود را رنگ می زنم
و با عطر گل یاس از عشق پر می شوم
در عالم خیال
با پرندگان همراه و همدل می شوم
و با افتاب به کنج های تاریک عنکبوت زده ام می تابم
چقدر دلم می خواست همچون بر گه ای سفید ی بودم
در زیر دست شاعری افتابی
و لبریز از شعرهای ناگفته ای بودم که هزاران بار سروده شده
چقدر دلم می خواست
قلبم را بنویسم با رنگ غروب
تنهای ام را بنویسم
با رنگ پرواز
و دردم را بنویسم
با رنگ دریا
ایا تو را در اب ندیده ام؟
نه.....تو را در اسمان نیافته ام؟؟
و یا شاید تو را در شعله ی اتشی
که در تاریکی چشمهای ماتم زده و منتظر می سوخت درک کرده باشم
چه لبریز و چه بزرگی تو
تویی که همه جا هستی تویی که فریاد همه هستی
تویی که کنج دل همه هستی و در کنار هیچ کس نیستی
ای تو
ای عشق..
ای فریاد...
اینک صدای مرا بشنو
اینک قلب مرا بپذیر
اینک دست مرا بپذیر
چرا که من با تو هم صدایم
چرا که فریاد من و تو یکی هست
| Design By : Night Skin |

