|
غصه ی تو برای من ، شادی من برای تو
دلم برات تنگ شده جونم
قطار ميرود و من چقدر ساده ام زنده یاد قيصر امين پور - " دستور زبان عشق"
يادت هست روزي که دستت را به دستانم دادي و تمام وجودم را آتش زدي؟
Once a Girl when having a conversation with her
lover, asked يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش
پرسيد I really don't know the reason, but I can prove
that I love U من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم the girl felt
very satisfied with the lover's answer دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد If love needs a reason, like now, There is no
reason for me to love you anymore اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من
دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره Immature love says: "I love you because I need
you" "عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز
دارم
یكى از بحرانى ترین دوره هاى زندگى هر فرد، دوره بلوغ است. بلوغ مرحله اى از رشد
است كه براى همه نوجوانان، اعم از پسر و دختر، خواه ناخواه حاصل مى شود.تعابیر
مختلف دین پژوهان و روان شناسان از این دوره، حاكى از اهمیت و حسّاسیتى است كه آن
ها براى پدیده بلوغ قائل اند. در این جا نظرات بعضى روان شناسان را درباره این
پدیده مى آوریم: (سمیلرز نوجوانى را دوران عدم انطباق، و سكولیانكورز آن را تب عقل،
وس گوتهز آن را گره كور بین كودكى و پیرى، سشیلدرز آن را موجى خروشان در اقیانوس
زندگى،س استانلى هالز آن را تولد دوباره، سهاروكسز آن را دوره كشف هویت، سویلونز آن
را دوره جهل و غفلت و بالاخره سكروز نوجوان را دیوانه قابل معالجه خوانده اند.)1
(ژان ژاك روسو، بلوغ را ولادت دوم مى خواند.)2 (گویى نوجوان در آستانه ورود به
دوره بلوغ با جهانى نو آشنا مى شود و دیگر باره متولد مى گردد و افق هاى جدیدى در
برابر دیدگانش گشوده مى شود. تحول و تغییر و عدم ثبات در رفتار در این دوره به حدى
است كه بعضى آن را زندگى تشنج آمیز و دوران منفى نامیده اند.)3 (اوریس دولوم، بلوغ
را یك نقطه عطف در زندگى مى شناسد نه یك مرحله تكاملى.)4 بلوغ در زبان فارسى به معناى رسیدن و به حد رشد رسیدن است.5 انواع بلوغ سن بلوغ تقدم بلوغ شرعى دختران بر پسران بلوغ زودرس و دیررس نشانه هاى بلوغ بلوغ و بحران بیولوژیكى راه هاى غلبه بر بحران بلوغ و بحران عاطفى بلوغ و ارتباط با هم سالان بلوغ و ناسازگارى با والدین بلوغ و احساسات مذهبى
شاید این جمله را بارها از والدین زیادی شنیده باشید: " بچه های که بزرگ تر می شوند مشکلاتشان نیز با خودشان بزرگتر خواهد شد "
دقیقا همین طور است.لکن چنانچه بتوان فرزندان را به ویژه در سنین
نوجوانی بسیار تحت حمایت و مراقبت و کنترل منطقی والدین نگه داشت اکنون یک
جوان پاک سالم،معصوم و ایده آل پیش روی شما خواهد بود.البته چنین جوانی که
از ابتدا تحت مراقبت و پشتیبانی خانواده قرار گرفته کمتر دچار لغزش و
بزهکاری می شود.وتقریبا زمینه ی کارهای ناپسند و خلاف در او وجود ندارد
ولی با توجه به وجود سوداگران مرگ که به خاطر پول بیشتر از هر کار خلافی
دریغ نمی کنند ( در صفحات حوادث روزنامه ها بسیار مشاهده می شود. مثلا
فلان شخص را با چندین هزار قرص روان گردان و مواد توهم زا و غیره و یا با
چه مقدار مواد مخدر در فلان جا دستگیر کرده اند.یا شخصی مثل خفاش شب در
فلان منطقه دستگیر و تحویل قانون شد و یا مردی منحرف در فلان شهر چندین
دختر یا زن را پس از آزار و اذیت به قتل رساند.) پس هنوز خطر در کمین
است.البته نیروهای مخلص انتظامی در این خصوص تلاش خود را می کنند و هرجا
اینگونه اشهاص را ببینند،دستگیر کرده و مقامات قضایی محترم هم آنان را به
سزای اعمالشان می رسانند.( زحماتشان جای تقدیر و تشکر دارد.) کما اینکه شرح آن رفت خطر همیشه وجود دارد.لدا جوانان اگرچه بزرگ و
فهمیده هستند ولی تا زمانی که دارای استقلال فکری،شخصیتی و مالی نشده اند
و ازدواج نکرده اند وظیفه ی پدر و مادر و همچنین دولت است که از آنان
حمایت کنند.اما راهی که این حقیر پیشنهاد می کنم این است که والدین با
بالا بردن آگاهی آنان از طریق گفتگو و تشویق به کتاب خواندن و با توجه به
امکاناتشان حداقل تفریحات سالم را برای آنان فراهم کنند.بهترین پیشگیری از
هر گونه انحراف آگاهی و ورزش است.شما می بینید که در بین ورزش کاران به
ندرت افراد منحرف پیدا می شود.زیرا ورزش کاری که روزانه یا یک روز در میان
حد اقل یک ساعت و نیم تمرینات بند سازی می کند در اوقات فراغت حتی یک نخ
سیگار هم نمی تواند بکشد یعنی بدنش پذیرش آن را ندارد چه برسد به فکر مواد
مخدر بیفتد. همچنین این کار مفید انرژی نهفته او را سوخت می کند و او از مسائل و
کمبودهای جنسی خود کمتر رنج می برد.لذا در اینجا یک بار دیگر به مسئولین
ذی ربط اشاره می شود برای آنکه نوجوان و جوانان سالم تری بتوانیم برای
آینده ی مملکت تربیت کنیم هرچقدر که می توانید در محله ها ورزش گاه و
باشگاه های مردمی ساخته تا جوانان اوقات فراغت خود را در آنجا سپری
کنند.البته منظورم از ورزشگاه که در هر محله یک استادیوم حرفه ای احداث
کنند.بلکه به جای اینکه در هر محله بذر آپارتمان بکارند محلی هم برای
ساختن کتاب خانه ، ورزشگاه ، فرهنگ سرا و مراکز هنری در نظر
بگیرند.انشاءالله. سن بلوغ دردختران ۹ سالگی و برای پسران حدود پانزده سالگی آغاز می شود.
علائم آن در دختران بزرگ شدن لگن،روییدن موهای شرمگاهی و بزرگ شدن سینه ها
و در پسران تغییر صدا، بزرگ و سفت شدن سینه ها و روییدن موهای زائد و
همچنین محاسن.(به منظور خلاصه نویسی از درج مطالب علمی و فیزیولوژیکی
بیشتر صرف نظر شد)در این سن دختران و پسران نسبت به تغییرات حاصله در بدن
خود کنجکاو شده و به خودد توجه بیشتری می نمایند و به واسطه ترشح هورمونها
و سایر مسائل فیزیولوژیکی نوجوانان را حساس ، زود رنج و تا حدودی پرخاشگر
می کند.نوجوانان در این سن مرحله ی جدیدی را آغاز کرده و به علت تغییرات
یاد شده خود را بزرگ حس کرده و فگر می کنند که دیگر نیازی به راهنمایی های
والدین خود ندارند.و خود مسائل خود را ( که بیشتر اخساسی است) به تنهایی
می توانند مرتفع سازند البته این طرز فکر خیلی درست و منطقی به نظر نمی
رسد و برعکس در آن سن است که پدران و مادران جوان می بایست با توجه با
توجه به این که خود این دوره را طی کرده اند فرزندان خود را کاملا مورد
حمایت قرار دهند و در این خصوص پیشنهاد می کنم علاوه بر یک خطا ، یک تجربه
که خود به دست آورده اند و همچنین از روی کتب علمی و مفیدی که در این
زمینه که در کتاب فروشی ها موجود است مطالعه نمی ده و فرزندان خود را
راهنمایی کنند.در این سن گرایش به جنس مخالف بیشتر شده و کاملا طبیعی
است.سنی است بسیار بحرانی که قسمتی اعظم از شخصیت آینده نوجوان در آن
مرجله شکل می گیرد.بدین لحاظ حمایت والدین به منظور راهنمایی و پیشگیری از
انحرافات موجود موئثر و مهم خواهد بود. در کشور های غربی دو جنس مخالف حل شده است و در این خصوص مشکل چندانی
ندارند.اما در کشورهایی که ( مذهب و معنویت ) بسیار حائز اهمیت است می
بایست متخصصان و مسئولان ذی ربط به فکر چاره ای مناسب و معقول باشند.مثلا
در این زمینه آموزش و پرورش می تواند نقش بسزائی داشته باشد و مسائل و
مشکلات نوجوانان و جوانان را همچون کتاب های شیمی و فیزیک و . . . به صورت
کاملا علمی ولی ساده تدریس کنند.در آن صورت است که دیگر نوجوانان مسائل و
مشکلات خود را به جای مطرح کردن با دوستان بزرگتر از خود ( که معمولا جواب
های اشتباه و انحرافی می گیرند) با معلمین کار آزموده ی خود مطرح می کنند
و جواب صحیح دریافت می کنند.لکن تا انجام پیشنهاد فوق توسط مسئولین این
وظیفه ای خطیر به عهده ی والدین است و خوشبختانه اکنون اغلب پدر و مادر
های جوان باسواد و دانشگاه دیده هستند و به خوبی می توانند جوانان سالمی
تحویل اجتماع دهند.در این سن معمولا گرایش پسرها به پدر و دخترها به ماد
بیشتر می شود.در پست قبل اشاره شد که چگونه با فرزندان خود دسوت شوید.اگر
این دوستی حاصل شده باشد در اینجا بسیار حائز اهمیت خواهد بود ، به طوری
که نوجوانان بدون شرم حضور و خجالت می توانند مسائل خود را به والدین
منتقل کنند و بهترین روش آن است که والدین با توجه به یک خطا و یک تجربه و
مطالعاتی که داشته اند با یکدیگر مشورت کرده و مشکلات نوجوان خود را به
طریق صحیحی مرتفع نمایند. انشاءالله.
اگر گاهي ندانسته به احساس تو خنديدم و يا از روی خودخواهی فقط خود را قشنگ د يدم اگر از دست من در خلوت خود گريه می کردی اگر بد کردم و هـــــــــرگز به روی خود نياوردم اگر تو مهــــربان بودی و من نامهــــــــــــربان بودم برای ديگـــــران بهـــار و برای تو خــزان بودم اگر تو با تحـــــــــــمل گله از خودخواهی ام کردی اگر زجـــــــری کشيدی تو گاهی از زبـــان من اگر رنجيده خــــاطر گشتی از لحن بيـان من گناهم را ببخش گناهم را ببخش
از خانه بیرون می زنم، اما کجا امشب . . .
شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب پشت ستون سایه ها، روی درخت شب می جویم اما نیستی در هیچ جا امشب، می دانم، آری، نیستی، اما نمی دانم . . . بیهوده می گردم به دنبالت چرا امشب، هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما . . . نگذاشت بی خوابی بدست آرم تو را امشب ها . . . سایه ای دیدم، شبیهت نیست، اما حیف! ای کاش می دیدم به چشمانم خطا امشب! هر شب صدای پای تو می آمد از هر چیز حتی ز برگی هم نمی آید صدا امشب . . . امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه . . . بشکن قرق را ماه من، بیرون بیا امشب گشتم تمام کوچه ها را، یک نفس هم نیست شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب . . . طاقت نمی آرم، تو که می دانی از دیشب باید چه رنجی برده باشم بی تو تا امشب ای ماجرای شعر و شب های جنون من! آخر چگونه سر کنم بی ماجرا امشب؟!
يادم نميره اون چشمايي رو که وجودمو در آغوش مي گرفت و بانگاهش نوازشم مي داد.يادم نميره اون نجابت و پاکي رو که سالها دنبالش بودم و همشو در تو پيدا کردم.تو شده بودي تمام هستي من.آرزوهام بوي تو رو ميداد و ثانيه ثانيه زندگيم بي منت مال تو بود.خيال با تو بودن سايبان خستگيم شده بود و تنها يار خلوتهام.چه شبهايي رو که با تو سحر کردم، ياد با تو بودن،با تو خنديدن ياد با تو نفس کشيدن.نمي دونم چه طوري ممکن بود ولي تو همه ي صفتهاي خوب رو همش رو باهم داشتي.مي بيني من هنوز به يادت مينويسم و اشک ميريزم.
باغبان هستي:
مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند. گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت. خشم لبريز از مهرباني: مهرباني و لطافت مادر را بارها ياد کرده ايم و ستوده ايم، ولي من، لحظه هاي ناب خشم و قهر او را نيز مي ستايم؛ لحظاتي که پايم در راه مي لغزيد و سوي بيراهه مي رفتم؛ لحظاتي که دست به خطا مي بردم و از سر جهِِِِِل راه عصيان پيش مي گرفتم. نه به کلام او دل مي سپردم و نه به نگاه زنهار زده اش وقعي مي نهادم. سر در جيب جهالت فرو کرده، راه خود مي رفتم و او چون کوهي سترگ، راه بر من مي بست. چون رودي خروشان مي خروشيد، آن گونه که خود را خردتر از آن مي ديدم که نافرماني کنم و چه زود پرده جهالتم دريده مي شد و چشم دلم گشوده، و مي ديدم که با آن خشم لبريز از مهرباني اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش مي نشستم.
كودكي كه آماده تولد بود ، نزد خدا رفت و از او پرسيد : « مي گويند كه شما مرا به زمين مي فرستيد ؛ اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم ؟!» « از ميان تعداد بسياري از فرشتگان ، من يكي را براي تو در نظر گرفته ام او در انتظار توست و از تو نگهداري خواهد كرد » ندارم و اينها براي شادي من كافي هستند . » « فرشته تو برايت آواز خواهد خواند ، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود.» « من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي زبان آنها را نمي دانم ؟» « فرشته تو ، زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني » « وقتي مي خواهم با شما صحبت كنم ، چه كنم ؟» « فرشته ات دستهايت را در كنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد كه چگونه دعا كني » كودك سرش را برگرداند و پرسيد : « شنيده ام كه در زمين انسانهاي بدي هم زندگي مي كنند . چه كسي از من محافظت خواهد كرد ؟» فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد ، حتي اگر به قيمت جانش تمام شود كودك با نگراني ادامه داد : « اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نمي توانم شما را ببينم ، ناراحت خواهم بود» « فرشته ات هميشه درباره من با تو صحبت خواهد كرد و به تو راه بازگشت نزد كن را خواهد آموخت ؛ گرچه من هميشه در كنار تو خواهم بود » شد . كودك مي دانست كه بايد به زودي سفرش را آغاز كند . او به آرامي يك سوال ديگر از خداوند پرسيد : « خدايا ! اگر من بايد همين حالا بروم ، لطفا نام فرشته ام را به من بگوييد » « نام فرشته ات اهميتي ندارد . به راحتي مي تواني او را مادر صدا كني .» ماااااااااااااااااااااااااااااااااادرررررررررررررررررررررر
خطای زبان خطرناک تر از لغزش پا است بهترین درمان خشم تاخیر است فراموش نکن :قطاری که از ریل خارج شده ممکن است ازاد باشد اما راه به جایی نخواهد برد بیاد بسپار:زندگیت تنها جایزه توست ان را به صورتی سپری کن که ارزش مردن داشته باشد یادت باشد:گاهی عزیزانت را به گونه ای غیر منتظره ببوس به خاطر بسپار:تصمیم مثل ماهی است گرفتنش اسان و نگهداریش سخت می باشد
عید مبارک من روز خویش را با افتاب روی تو کز مشرق خبال دمیده است اغاز میکنم من با تو مینویسم می خوانم من با تو راه میروم و حرف میزنم وز شوق این محال که دستم به دست توست من جای راه رفتن پرواز میکنم تعطیلات قشنگی داشتم
|
About![]()
دل من چه خردسال است ساده می نگرد ساده می خندد ساده می پوشد دل من از تبار دیوارهای کاهگلی است ساده می افتد ساده می شکند ساده می میرد
Home
|